ميخ هايي بر روي ديوار
پسر بچه اي بود كه اخلاق خوبي نداشت ''اسمش محمد هست پس زياد به مختون فشار نياريد'' . پدرش جعبه اي ميخ به او داد و گفت هر بار كه عصباني مي شوي بايد يك ميخ به ديوار بكوبي.
روز اول ، پسر بچه 37 ميخ به ديوار كو...
|
|
ادامه مطلب... |
لات بازی کردن ... روش 2006
وضعيت ظاهري: شخص لات به کسي گفته ميشود که با ساختن يک ID يا يک Profile با اسمهاي ساختگي، خفن يا گول زننده به لاتبازي مي پردازد.
فعاليتها:
1- در Chat Roomها با فونت شماره 32 اقدام به لاتبازي ميکند.
...
|
|
ادامه مطلب... |
شناسایی اصفهانیها
اصفهانيها را مي شه با پنج خصلت شناخت
پوشيدن شلوار راه راه بعضا آبي و سفيد در منزل - بارزترين خصلت
بکار بردن حرف سين در آخر کلمات
آدرس دادن با کلمات بارزي همچون برو جلو ، صد متر برو جلوتر، هميجا ، همين بغ...
|
|
ادامه مطلب... |
فحش های ایرانی
هم برای خودشون عالمی دارن. توی این مطلب فحش های ناموسی که حواله مادر می شه رو می گذارم کنار چون در تمام دنیا بدون استثنا مادر هر فرد بارها مورد فحش و فضیحت قرار می گیره. اما بپردازیم به حدیث خواهر که در ...
|
|
ادامه مطلب... |
رابطه فوتبال و فيلم سگ كشي
رابطه فوتبال و فيلم سگ كشي
بهترين دروازه بان: جواد مقدم (رضا كيانيان)
بهترين مدافع: گلرخ كمالي (مژده شمسايي)
بهترين هافبك: ناصر معاصر (مجيد مظفري)
بهترين مهاجم: طلبكار متجاوز (حبيب دهقان نسب)
بهترين با...
|
|
ادامه مطلب... |
دو فيلم با يك بليط !!!
چند وقت پيش، اوايل مرداد وقتی از اين همه امتحان و پروژه های دانشگاهی، شکر خدا فارغ شدم، قصد کردم برم سينما فيلم« کاغذ بی خط »، اما يه دفعه متوجه شدم که فيلم تقوايی رو بعد از حدود سی و پنج روز با وجود فروش...
|
|
ادامه مطلب... |
چي فكر مي كرديم چي شد
من و همسرم به ميهماني يكي از دوستاش دعوت شديم با آژانس به آدرسي كه از اون داشتيم رفتيم محله قديمي بود و پر از چاله چوله، همسرم هنگام پياده شدن گرفتار يكي از اين چاله ها شد و به سختي مجروح شد. وقتي كه در بي...
|
|
ادامه مطلب... |
هديه رو وانكرده پس فرستاد!
ناصر تقوايي سيمرغ بلورين جايزه ويژه هيئت داوران را كه از بيستمين جشنواره فيلم فجر بخاطر فيلم كاغذ بي خط دريافت كرده بود (البته خودش نه، پسرش دريافت كرده بود)، به دفتر جشنواره پس فرستاد.
ناصر تقوايي از ترك...
|
|
ادامه مطلب... |
چشمك
سال آخر دبيرستان بودم وخيلي آدم خجالتي تا به اون سن كه رسيده بودم نتوسته بودم دوستي براي خودم پيدا كنم ولي اين اواخر تو راه مدرسه يه دختره نظرمو به خودش جلب كرده بود . اون هر روز از مسيري كه من ميرفتم عبور...
|
|
ادامه مطلب... |
جـــاده
يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب ، دعايي را هم زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت : - خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟ ناگاه ، ابرى س...
|
|
ادامه مطلب... |
ميخ هايي بر روي ديوار
پسر بچه اي بود كه اخلاق خوبي نداشت ''اسمش محمد هست پس زياد به مختون فشار نياريد'' . پدرش جعبه اي ميخ به او داد و گفت هر بار كه عصباني مي شوي بايد يك ميخ به ديوار بكوبي.
روز اول ، پسر بچه 37 ميخ به ديوار كو...
|
|
ادامه مطلب... |
| |
|