متهم به هزار بار حبس ابد محكوم شد.
يك روز كه خار كني رفته بود براي خاركني ،خسته شد ورفت كنار چشمه
وقدري آب خورد وگفت :((اُخي!)) ناگهان اُخيك (سلطان هفت اُخيك
يكي بود يكي نبود،غير از خدا هيچ كس نبود.روزي
روزگاري،يك مرد خاركني بود
در ((پرت...
|
|
ادامه مطلب... |
زندگی سخت(طنز)
يكي خوابش سنگين ميشه تخت ميشكنه
بعد كه از خواب ميپره دستش ميشكنه
فرداش از مرحله پرت ميشه پاش هم ميشكنه
ميزنه به سرش سرش هم ميشكنه
همون يارو خودش رو ميزنه به اون راه گم ميشه
كلي اعصابش خوردميشه نوار خالي ...
|
|
ادامه مطلب... |
تقسیم بندی مرد ها و زنها
مردها کلا به سه گروه اصلی تقسیم میشن:
گروه اول مردهائی هستند که دوست دارن خودشون رو بدبخت کنند! این دسته از مردان میرن زن میگیرن! (دیگه خودتون تا آخرشو بخونین!)
گروه دوم مردهائی هستند که دوست ن...
|
|
ادامه مطلب... |
تور بزرگ به جهان دیگر(طنز)
- سه شب بهشت، دو شب جهنم، دو شب برزخ
- بازديد از مهم ترين مراکز فرهنگي، هنري، تفريحي ملکوت
- بازديد از پل زيباي صراط
- بازديد از معروف ترين مار دنيا؛ غاشيه
- تجربه ي سفري زيبا بر روي شير عسل هاي رودخانه...
|
|
ادامه مطلب... |
« بی تو مهتاب شبی....»
سلام،
هیچ فکر کردین که اگر زنده یاد آقا فریدون خان مشیری میخواست اون شعرمعروف و محبوب رو امروزه بگه ،چطوری میگفت؟
بی تو On line شبی باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم . دنبال ID ی تو گشتم
شوق ديدار تو...
|
|
ادامه مطلب... |
هديه رو وانكرده پس فرستاد!
ناصر تقوايي سيمرغ بلورين جايزه ويژه هيئت داوران را كه از بيستمين جشنواره فيلم فجر بخاطر فيلم كاغذ بي خط دريافت كرده بود (البته خودش نه، پسرش دريافت كرده بود)، به دفتر جشنواره پس فرستاد.
ناصر تقوايي از ترك...
|
|
ادامه مطلب... |
طرز دوخت شلوار
پارچه ميخريم (تترون راه راه)، به خانه ميبريم.
پيژامهقبلي را كه مادرتان دوخته روي پارچه گذاشته آنرا ميبريد. به خاطر داشته باشيد كه پارچه را دو لايه كرده باشيد. قبل از اينكه قسمت...
|
|
ادامه مطلب... |
مامان زرنگ
خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با يک هم اتاقي دختر بنام Vikki زندگي مي کند. کاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم ...
|
|
ادامه مطلب... |
دو فيلم با يك بليط !!!
چند وقت پيش، اوايل مرداد وقتی از اين همه امتحان و پروژه های دانشگاهی، شکر خدا فارغ شدم، قصد کردم برم سينما فيلم« کاغذ بی خط »، اما يه دفعه متوجه شدم که فيلم تقوايی رو بعد از حدود سی و پنج روز با وجود فروش...
|
|
ادامه مطلب... |
برخورد
خيلي وقت بود نديده بودمش .... وقتي بعد از مدتها ديدمش خيلي جا خوردم ، بازم هول شدم ، دست و پامو گم کردم برق چشاش تنمو مي لرزونه ... وقتي مي بينمش بي اختيار بدنم مي لرزه ... هول ميشم ، ميخوام داد بزنم ... ج...
|
|
ادامه مطلب... |
مامان زرنگ
خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با يک هم اتاقي دختر بنام Vikki زندگي مي کند. کاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم ...
|
|
ادامه مطلب... |
| |
|