اخبار  : پزشکی  :  نسل جوان  :  پرشين تاپ  :  دوستان :  تهران مانیا
   

 


برگی از ديوان اشعار مزاحم تلفنی الشعرای شيرازی !
فوت فوت فوفوت فوت فوفو فوفو فوفوت فوت فوت فوت فوووت فوت فوفو فوت فوفوت فوت فووووووت فووت فووت فوفوفوفوت فوووووووت فوفوفوت فووت فوفوت فوت فوت فوت فوووت فوت فوت فووت فووت فوت فوفوت فو...
ادامه مطلب...
تور بزرگ به جهان دیگر(طنز)
- سه شب بهشت، دو شب جهنم، دو شب برزخ - بازديد از مهم ترين مراکز فرهنگي، هنري، تفريحي ملکوت - بازديد از پل زيباي صراط - بازديد از معروف ترين مار دنيا؛ غاشيه - تجربه ي سفري زيبا بر روي شير عسل هاي رودخانه...
ادامه مطلب...
سیر تاریخی مهریه!!
عصر شكار: 20 كيلو گوشت دايناسور، 40 كيلو گوشت اژدها. نتيجه: دايناسورها منقرض شدند عصر كشاورزي: 24 دست تبر سنگي، 24 دست تيغه و داس جنگي. نتيجه: افزايش قتل به دليل دم دست بودن داس برای خانوم ها ع...
ادامه مطلب...
بررسي مکتبهاي بشري
سوسياليسم : دو گاو داريد. يکي را نگه ميداريد. ديگري را به همسايه خود مي دهيد کمونيسم : دو گاو داريد. دولت هر دوي انها را ميگيرد تا شما و همسايه تان را در شيرش شريک کند فاشيسم : دو گاو داريد. شير را به دو...
ادامه مطلب...
دلایل رد کردن دخترها توسط پسرها
تو براي من مثل خواهر مي موني ! يعني : خيلي زشتي !!! فاصله سنيمون کمي زياده ! يعني خيلي زشتي !!! من به تو علاقه به اونصورت ندارم ! يعني خيلي زشتي!!! من الان تو موقعيت بدي از زندگيم هستم ! يعني : خيلي زشتي ...
ادامه مطلب...
نبرد من !!!
با صداي زنگ ساعت سراسيمه از رختخواب بلند شدم. نفربرها را به پا كرده و به سمت ميعادگاه شكم به راه افتادم. صداي خروپف برج ژاندارمري در گوشه آشپزخانه به وضوح به گوش مي رسيد. بنده حقير نيز در اسرع وقت با شيپو...
ادامه مطلب...
هديه رو وانكرده پس فرستاد!
ناصر تقوايي سيمرغ بلورين جايزه ويژه هيئت داوران را كه از بيستمين جشنواره فيلم فجر بخاطر فيلم كاغذ بي خط دريافت كرده بود (البته خودش نه، پسرش دريافت كرده بود)، به دفتر جشنواره پس فرستاد. ناصر تقوايي از ترك...
ادامه مطلب...
نامه اي به غضنفر
گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌...
ادامه مطلب...
ماجراهاي سقراط عشقي و گزانتيپ خاتون و ژوليت خوشگله !!!
جونم واستون بگه كه حضرت سقراط در زمان جواني يك غلطي كرد و اون موقع كه دانشجوي رشته فلسفه دانشگاه آپولون بود عاشق ”گزانتيپ“ يكي از دختران همكلاسيش گرديد و هنوز چند ماهي از اين آشنايي ميمون نگذشته بود كه از...
ادامه مطلب...
متهم به هزار بار حبس ابد محكوم شد.
يك روز كه خار كني رفته بود براي خاركني ،خسته شد ورفت كنار چشمه وقدري آب خورد وگفت :((اُخي!)) ناگهان اُخيك (سلطان هفت اُخيك يكي بود يكي نبود،غير از خدا هيچ كس نبود.روزي روزگاري،يك مرد خاركني بود در ((پرت...
ادامه مطلب...
آرزوي آهو
آهو خيلي خوشگل بود . يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.پري رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد. شش ماه بعد آه...
ادامه مطلب...
دوست داري با كلاس بشي ؟
اگر شما ذاتا'' انسان با کلاسی هستید که هیچ !!! در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید . شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید ...
ادامه مطلب...

خانه::لیست موضوعات::ادبیات::داستانهای طنز::نمایش مطلب

شوخي با داستانهاي كتاب فارسي


 متن مطلب:
 نويسنده مطلب: پرواز
 اندازه متن: 1 2 3 4 

گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.



 


سايت هاي برتر





آمار سایت:

تبليغات










 

اخبار روز :: دوستان :: تهران مانیا :: نسل جوان :: بالاشهر
ایران من :: درمان :: ایران 20 :: امواج :: هفت ستاره :: تهران وب
پرشین تاپ :: طنز :: SMS :: جوک :: لینک باکس :: لینک روز