اخبار  : پزشکی  :  نسل جوان  :  پرشين تاپ  :  دوستان :  تهران مانیا
   

 


ماجراهاي سقراط عشقي و گزانتيپ خاتون و ژوليت خوشگله !!!
جونم واستون بگه كه حضرت سقراط در زمان جواني يك غلطي كرد و اون موقع كه دانشجوي رشته فلسفه دانشگاه آپولون بود عاشق ”گزانتيپ“ يكي از دختران همكلاسيش گرديد و هنوز چند ماهي از اين آشنايي ميمون نگذشته بود كه از...
ادامه مطلب...
غريبه
هيچ چيز تو دنيا بدتر از اين نيست كه عاشق باشي و بهت بگن دروغ ميگي تو منو بخاطر رو كم كني بقيه ميخواي خيلي درد داره كه حتي مصلحت خودتو نخواي ولي بهت بگن عشق تو باعث ميشه كه از خودم بدم بياد راستي اين نسبتها...
ادامه مطلب...
نامه اي به غضنفر
گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌...
ادامه مطلب...
آدم بايد چه جوري باشه؟
اگه سربزير و متفكر و توي خودش باشه، ميگن: افسردگي داره‌، روانيه، سيماش قاطيه! اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، ميگن: جلفه، دلقكه، هجوه! اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، ميگن: شكموئه، پرخوره، مال مف...
ادامه مطلب...
عيد آمد ما لختيم
هر سال نزديك شدن به عيد باستاني، هنرمندان و دور افتادگان از فيلمهاي آبگوشتي دهه 30 را به ياد محفل فوق هنري جشنواره فيلم فجر مي اندازد و تازه از راه رسيدگان اين عرصه را ، فيلمهاي فوق مدرن !!! ايراني به صف ...
ادامه مطلب...
نامه یک تماشاگر حرفه ای تلویزیون
سلام سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت 5 ساله اميدوارم صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و آنرا با چسب دوقلوي 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني. امشب با تمام غمهايم كن...
ادامه مطلب...
منت معلم را زنگ خطر
که نمره گرفتن از او کار حضرت فيل است و صفرانه اش هديه هابيل و قابيل.هر امتحان که فرا مي رسد مايه بسي خجلت است و چون به پايان ميرسد راحتي ذات.پس در هر سال دو ترم موجود است و در هر ترو صفري واجب. از مغز و...
ادامه مطلب...
آدم غیرتی
- به نظر من غيرت از همه چي برا مرد مهمتره!! من خودم به شخصه تنها انتظاري از مرد دارم اينه که با غيرت باشه! غيرت برا خانواده يعني همه چي! - بله! کاملا موافقم! - مثلا اگه مرد غيرت تو وجودش باشه ميدونه که زن ...
ادامه مطلب...
دروغ گفتن آقایون(طنز)
علت دروغ گفتن مردها روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه وقتي در حال گريه كردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟ هيزم شكن گفت كه تبرم تو...
ادامه مطلب...
كلينيك كنكور
«مطالعه اين ژانر وحشت براي كليه معلماني كه از بيماريهاي قلب و اعصاب رنج مي برند مطلقا ممنوع مي باشد!!!» زنگ اول: آزمايشگاه شيمي طبق روال معمول پس از خواندن حمد و سوره و حلال خواهي از رفقا با گرفتن رخصت ا...
ادامه مطلب...
سه كردي داداش
- اگه کلی واسه همه افه روشنفکری ميذاری بعد ميری تو يه مصاحبه فمينيستی ميگی يعنی چی مگه مرد آشپزی ميکنه؟! سه کردی داداش. - اگه کلی پيش رفيقات چاخان کوهنورديهای هفتگيت رو کردی و هفته بعد که باهاشون ميری کوه ...
ادامه مطلب...
ماجراهاي سقراط عشقي و گزانتيپ خاتون و ژوليت خوشگله !!!
جونم واستون بگه كه حضرت سقراط در زمان جواني يك غلطي كرد و اون موقع كه دانشجوي رشته فلسفه دانشگاه آپولون بود عاشق ”گزانتيپ“ يكي از دختران همكلاسيش گرديد و هنوز چند ماهي از اين آشنايي ميمون نگذشته بود كه از...
ادامه مطلب...

خانه::لیست موضوعات::ادبیات::داستانهای طنز::نمایش مطلب

حکایت هایي از کتاب رساله دلگشا اثر عبید زاکانی


 متن مطلب:
 نويسنده مطلب: پرواز
 اندازه متن: 1 2 3 4 
ابوبكر رباني اكثر شبها به دزدي رفتي و چندانكه سعي كرد چيزي نيافت. دستارخود بدزديد و در بغل نهاد. چون در خانه رفت زنش گفت: چه آورد هاي؟گفت: اين دستار آورده ام. گفت: اين كه از آن خود توست. گفت: خاموش
تو نداني. از بهر آن دزديد هام تا آرمان دزديم باطل نشود.
________________________________________
جحي گوسفند مردم ميدزديد و گوشتش صدقه ميكرد. از او پرسيدند كه اين چه معني دارد؟ گفت: ثواب صدقه با بزة دزدي برابر گردد و درميان پيه و دنب هاش توفير باشد.
________________________________________
________________________________________
سيد رض يالدين شبي پيش بزرگي خفته بود. هر بار با سيد ميگفت: چيزي بگوي تا ميبخسبم. چون چند بار مكرر كرد سيد را خواب غلبه نموده بود گفت: تو گه مخور، چيزي مگوي تا من بخسبم.
________________________________________
طلحك دراز گوشي چند داشت. روزي سلطان محمود گفت: دراز گوشان او را به الاغ گيرند تا خود چه خواهد گفتن. بگرفتند. او سخت برنجيد پيش سلطان آمد تا شكايت كند. سلطان فرمود كه او را راه ندهند. چون راه نيافت در زير دريچه اي رفت كه سلطان نشسته بود و فرياد كرد. سلطان گفت: او را بگوئيد كه امروز بار نيست. بگفتند. گفت: قلتباني را كه بار نباشد خر مردم به كجا برد كه بگيرد.






 


سايت هاي برتر





آمار سایت:

تبليغات










 

اخبار روز :: دوستان :: تهران مانیا :: نسل جوان :: بالاشهر
ایران من :: درمان :: ایران 20 :: امواج :: هفت ستاره :: تهران وب
پرشین تاپ :: طنز :: SMS :: جوک :: لینک باکس :: لینک روز